ما برای این چادر داریم می رویم

 مجروح سختی بود به شدت از او خون می امد

وقتی دکتر این مجروح را دید  به من گفت بیارش تو اطاق

عمل

دکتر اشاره کرد  به من که چادرت را در بیاور تا راحتر

بتوانی  مجروح را جا بجا کنی

ولی مجروح به سختی گوشه چادرم را گرفت  و به

زحمت گفت

من امدم جبهه تا تو چادرت را در نیاوری ما برای حفظ این

چادر داریم می رویم جبهه

 وهمین طور که چادرم در مشتش گرفته بود شهید شد

 

راوی خواهر موسوی از پرستاران زمان جنگ

/ 0 نظر / 12 بازدید